CASINO3.7
اسلاید اول:میکا اسلاید دوم:جونگکوک اسلاید سوم:نانا اسلاید چهارم:تهیونگ اسلاید پنجم:لونا اسلاید ششم:جیمین
"۱۰:۱۱ شب کازینو بلاجیو"
اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد نورهای قرمز تند روی نمای کازینو بود ساختمون مثل یه غول بیدار وسط تاریکی شب ایستاده بود اسم*Bellagio Casino*با نور سفید درخشان روی سردرش میدرخشید و نور قرمز دور تا دورش کشیده شده بود طوری که انگار کل ساختمون زیر نور نئون نفس میکشید زمین خیس نورها رو مثل آینه منعکس میکرد و همهچیز حالت مرموزتری گرفته بود نگاهی به صف ماشینهای لوکس کردم چندتا ماشین اسپرت براق کنار ورودی پارک شده بودن و جلوی در ورودی طنابهای مخملی قرمز با پایههای طلایی کشیده شده بود. چند نفر با لباس رسمی جلوی در ایستاده بودن و مهمونها رو راهنمایی میکردن هوای خنک شب با بوی ملایم عطر مهمونها و بوی بارون قاطی شده بود. سرم رو بالا گرفتم و دوباره به ساختمون نگاه کردم همراه بقیه به سمت درهای بزرگ طلایی رفتیم درها شیشهای و براق بودن و نور گرم داخل از پشتشون بیرون میزد وقتی وارد شدیم صدای موسیقی با صدای سکهها و همهمه آدمها قاطی شده بود داخل کازینو کاملاً متفاوت از بیرونش بود سقف بلند با لوسترهای کریستالی بزرگ پر شده بود که نور ملایمی روی همهچیز میریخت و اما قسمت بار با نور های نئونی فقط روشن بود کف سالن از مرمر براق بود و انعکاس نور چراغها روی اون برق میزد دیوارها با ترکیب مشکی طلایی و قرمز تزئین شده بودن و پردههای مخملی سنگین از کنار بعضی راهروها آویزون بود میزهای بازی در ردیفهای منظم چیده شده بودن. میزهای رولت، میزهای پوکر پر از آدمهایی بود که پشت ماسکهای ونیزی نشسته بودن و چیپها رو با صدای خشک روی میز میذاشتن صدای خندههای آروم زمزمه شرطها و برخورد چیپها فضای سالن رو پر کرده بود همه مهمونها ماسک ونیزی زده بودن بعضیها ماسکهای طلایی پر از نقش و نگار داشتن، بعضیها ماسکهای مشکی ساده با پرهای بلند در انتهای سالن یه پله بزرگ مرمری دیده میشد که به طبقه دوم میرفت دو طرف پلهها مجسمههای طلایی و گلدونهای بزرگ با گلهای تیره چیده شده بود از طبقه بالا هم نور قرمز ملایمی میتابید و چند بالکن به سالن اصلی دید داشتن نگاهی به اطرافم کردم با دیدن بچها که هر کدوم به سمتی میرفتن نفسی کشیدم و متوجه نبود جونگکوک شدم اخم ریزم بخاطر ماسک ونیزی معلوم نمیشد چشمامو ریز کردم و بین جمعیت دنبالش کردم و در کمال ناباوری کنار بار ایستاده بود و با زنی که ماسک طلایی پر زرق و برق داشت حرف میزد با دقت بهشون نگاه کردم و با دیدن خنده هاشون صورتم در هم رفت زن خندید و دستشو آروم نشوند روی بازوی جونگکوک فکر سفت شدن بدون فکر از لای جمعیت رد شدم و به سمتشون محکم قدم برداشتم صدای پاشنه کفشم واضح به گوشم میخورد...لبخندی از روی تنفر به زن زدم و نگاهم و به جونگکوک دادم
میکا:واقعا؟جدی الان وقتشه؟
#jungkook #taehyung #jimin #casino #کازینو #جیمین #جونگکوک #تهیونگ #بنگتن #فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #وانشات
"۱۰:۱۱ شب کازینو بلاجیو"
اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد نورهای قرمز تند روی نمای کازینو بود ساختمون مثل یه غول بیدار وسط تاریکی شب ایستاده بود اسم*Bellagio Casino*با نور سفید درخشان روی سردرش میدرخشید و نور قرمز دور تا دورش کشیده شده بود طوری که انگار کل ساختمون زیر نور نئون نفس میکشید زمین خیس نورها رو مثل آینه منعکس میکرد و همهچیز حالت مرموزتری گرفته بود نگاهی به صف ماشینهای لوکس کردم چندتا ماشین اسپرت براق کنار ورودی پارک شده بودن و جلوی در ورودی طنابهای مخملی قرمز با پایههای طلایی کشیده شده بود. چند نفر با لباس رسمی جلوی در ایستاده بودن و مهمونها رو راهنمایی میکردن هوای خنک شب با بوی ملایم عطر مهمونها و بوی بارون قاطی شده بود. سرم رو بالا گرفتم و دوباره به ساختمون نگاه کردم همراه بقیه به سمت درهای بزرگ طلایی رفتیم درها شیشهای و براق بودن و نور گرم داخل از پشتشون بیرون میزد وقتی وارد شدیم صدای موسیقی با صدای سکهها و همهمه آدمها قاطی شده بود داخل کازینو کاملاً متفاوت از بیرونش بود سقف بلند با لوسترهای کریستالی بزرگ پر شده بود که نور ملایمی روی همهچیز میریخت و اما قسمت بار با نور های نئونی فقط روشن بود کف سالن از مرمر براق بود و انعکاس نور چراغها روی اون برق میزد دیوارها با ترکیب مشکی طلایی و قرمز تزئین شده بودن و پردههای مخملی سنگین از کنار بعضی راهروها آویزون بود میزهای بازی در ردیفهای منظم چیده شده بودن. میزهای رولت، میزهای پوکر پر از آدمهایی بود که پشت ماسکهای ونیزی نشسته بودن و چیپها رو با صدای خشک روی میز میذاشتن صدای خندههای آروم زمزمه شرطها و برخورد چیپها فضای سالن رو پر کرده بود همه مهمونها ماسک ونیزی زده بودن بعضیها ماسکهای طلایی پر از نقش و نگار داشتن، بعضیها ماسکهای مشکی ساده با پرهای بلند در انتهای سالن یه پله بزرگ مرمری دیده میشد که به طبقه دوم میرفت دو طرف پلهها مجسمههای طلایی و گلدونهای بزرگ با گلهای تیره چیده شده بود از طبقه بالا هم نور قرمز ملایمی میتابید و چند بالکن به سالن اصلی دید داشتن نگاهی به اطرافم کردم با دیدن بچها که هر کدوم به سمتی میرفتن نفسی کشیدم و متوجه نبود جونگکوک شدم اخم ریزم بخاطر ماسک ونیزی معلوم نمیشد چشمامو ریز کردم و بین جمعیت دنبالش کردم و در کمال ناباوری کنار بار ایستاده بود و با زنی که ماسک طلایی پر زرق و برق داشت حرف میزد با دقت بهشون نگاه کردم و با دیدن خنده هاشون صورتم در هم رفت زن خندید و دستشو آروم نشوند روی بازوی جونگکوک فکر سفت شدن بدون فکر از لای جمعیت رد شدم و به سمتشون محکم قدم برداشتم صدای پاشنه کفشم واضح به گوشم میخورد...لبخندی از روی تنفر به زن زدم و نگاهم و به جونگکوک دادم
میکا:واقعا؟جدی الان وقتشه؟
#jungkook #taehyung #jimin #casino #کازینو #جیمین #جونگکوک #تهیونگ #بنگتن #فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #وانشات
- ۲۴.۴k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط